دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@بهاره امشب تو نیستی اما باران می آید و شب را تا به سحر میزلانش خواهم بود در نقطه ای از همین شهر شاید غرق در روشنایی یک اتاق باران را از یاد برده ای دستانم در میان دستانت نیست اما با سازم تا سحر زیر باران آن قدر می نوازم تا تمام شهر را لرزه ای از نوایی غریب فرا بگیرد و آن قدر باران را به تنم میکوبم تا شاید لحظه ای احساسی غریب تو را به زیر باران بکشاند گوش کن و در میان تمام قطره ها قلب کوچک منتظرم را ببین

1390/07/09 - 04:44
4 ديدگاه
بهاره

کاش آدما ، خنجرشون تو دستشون بود ... آدم تکلیفش باهاشون یک سره می شد ...!

15 سال و 29 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل
كامياب

خنجر تو تو دستت بود ببين چيكارم كردي

15 سال و 28 روز و 22 ساعت و 41 دقيقه قبل
كامياب

خب منو تنها گذاشتي و رفتي نگفتي كسي اينجا نگرانو چشم انتظارت هست

15 سال و 27 روز و 5 ساعت و 39 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)