دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پاسبانی مردي را ديد به راهي و گفتا : كيستي؟ از بهر چه مي رقصي و بشكن ميزني؟ گفت:فردي بي خيال و فارغ و آزاده ام گفت:خيلي شاد هستي باده لابد خورده اي گفت:هم از باده خور بيزار و هم از باده ام. گفت:از جام وصال نازنيني سرخوشي؟ گفت:از شهوت پرستي هم دگر افتاده ام. گفت:پس چرا چون مرغک آزاد و چون رمه بی پروا مي چري؟ گفت:زيرا چون سگي هستم كه بي قلاده ام. گفت:پس شايد قماري كرده پولي برده اي؟ گفت:من در راه برد و باخت پا ننهاده ام. گفت: پولي از دكان يا خانه اي كش رفته اي؟ گفت:دزدي هم نمي چسبد به وضع ساده ام. گفت:لابد ثروتي داري و دل شادي به پول؟ گفت:من مستضعف و مسكين مادر زاده ام. گفت:آيا راستي آهي نداري در بساط؟ گفت:خود پيداست از اين وصله ي لباده ام. گفت:گويا كارمند ساده اي يا كارگر؟ گفت:بي كارم ولي از بهر كار آماده ام. گفت:بيكاري و بي پولي ؟ پس اين شادي زچيست؟ گفت:يك زن داشتم اينك طلاقش داده ام

1390/07/14 - 20:47
2 ديدگاه
احسان| ننگ ما*شبکه بارسلونا

محتسب پروین اعتصامی رو یادم انداخت...یه جورایی نوسنده این داستان تحت تاثیر این شعر پروین هستش...

14 سال و 11 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)