دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دستانش را به دستم داد باچشمانش گفت بامن بمان تا اسير ديو تنهايي نشوم از پشت پنجره رفتنش را آرام شاده بودم دستانش را به ديگري داد و باچشمانش. . . . . ديگر چشم و دست ها هم فريب را ميدانند

1390/07/26 - 17:42 در هذيان با آيينه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)