دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Ehsan
Ehsan
ehsanshiraz

ین داستانک را جایی خواندم و البته نوشته بودکه برنده ی رتبه نخست اولين دوره مسابقه داستانك‌ نويسي هزاردستان شده. قشنگ است،با من بخوانید: " بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت. دنبال كيفش روي صندلي كناري گشت. درشباز بود. پاكت سيگارش را درآورد. با چشمهاي مهربان تعارف كرد: - سيگار؟ ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه! يكي گذاشت كنار لبش. گوشهء ديگر لبش گفت: - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سيگارخواس،... -"خــواس" را كشيده و دلبرانه گفت – كبريت زد، نگرفت. كبريت دوم گرفت. جمله اش را تمام كرد: - ...بدون كه سيگاري شدي!" خنديديم، خنده اش رفت پشت ِدود غليظ اولين پك كه صورتش را هم از من گرفت. آخرين جرعهء چاي صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روي زبانم، ديدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر مي‌كنم. کتایون آموزگار

1390/07/27 - 11:02
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)