خداوند وقتی گل انسان را می سرشت علاوه بر تنفر ، خشونت و تکروی ،احساس قشنگی هم در قلبش به ودیعه گذاشت .عشق؛ همان که ستون های نا مرئی کاخ بشریت برآن استوار شده .همان که تاریخ را هدایت کرده وخواهد کرد .همان که اگر نبود تفاوتی با حیوان نداشتیم. عشق ؛ نیرویی که بیشتر به انرژی شبیه است تا به احساس ،نیرویی که شعرا و عاشقان وجان باختگان بدون آن سوختی برای تشکیل ماهیتشان پیدا نمی کردند. تو در پهنۀ اقیانوس بی کران خونسردی بدون عشق و دوست داشتن مثل قطره ای هستی که در چرخه تبخیر و باران گرفتار می شود وپیوسته به آسمان می رود وبه دریا باز می گردد . غریبه، از این دور تسلسل خسته نمی شوی ؟…
1390/07/27 - 15:39 در
دوره
قشنگ بود
14 سال و 11 ماه و 14 روز و 9 ساعت و 9 دقيقه قبل