دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روی نیمکت پارک نشسته بود..... دلش می‌خواست یک دوست پیدا می‌شد تا با او درد دل کند..... کبوتری روی زمین مشغول خوردن خرده نان‌های ساندویچ او که روی زمین ریخته شده بود شد.... نگاهی به کبوتر کرد و با خود گفت....، در این دوره زمانه باید چیزی داشته باشی تا دوستان دورت جمع شوند.... وگرنه تنها خواهی ماند.

1390/07/28 - 22:58 در تنهایی من
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)