دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اینجا بهشت. پیش برادر شهیدم دعا گوی همه هستم

1390/07/29 - 09:20 توسط پیامک در برای مخاطب
8 ديدگاه
گـلـپــری

خوش ب حالت . . . مامان نزاشت من برم. . . چقد دلم هواي اونجارو داره. . . حتما خيلي هواي اونجا سرده

14 سال و 11 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبل توسط موبایل
pakota

کجا؟

مال داداش من سرد نبود استخوان شکن بود! ولی حال داد! یک زیارت عاشورا زدم تو رگ!!!! صبح بود کسی نبود عالیـــــــــــــــــ

14 سال و 11 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبل
گـلـپــری

. . .
خيلي اونجا رو دوست دارم . . .
خوش ب حالت . . .

14 سال و 11 ماه و 6 روز و 19 ساعت و 41 دقيقه قبل توسط موبایل
pakota

گلپری اشتباه نشه ! بهشت زهرا نبودم!

پریروز قبل پادگان رفتم بهشت زهرا! ساعت 5.30 صبح یک حالی داد!!!

ولی امروز رفتم بودم پیش داداشم ته همت!

14 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 57 دقيقه قبل
گـلـپــری

واااااي پاكوتا من فكر كردم منظورت از اونجا بوده. . . واقعا راسته ك ميگن هركسي از ذن خود شد يار من. . . صبح فكركردم اونجا رو ميگي. . .

14 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایل
pakota

من فقط صبح ها میرم! اونم زمانی که هیشکس نباشه!!! دیگه خیلی بد موقع برم سر ظهر وسط هفته میرم!!!!

گاه گاهی از سر دلتنگی میرم شاید....

14 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 48 دقيقه قبل
گـلـپــری

ماهم از وقتي يادمه صبح هاي خيلي زود جمعه ها ميرفتيم. . . اما گاهى وسط هفته خودم ميرم و قبل ظهر برميگردم. . . و ي روز ميرسه ك اين رفت برگشت نداره

14 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل توسط موبایل
pakota

اینک این منم،

بی آنکه راهی رفته باشد، خسته ترین.

بی عمر گذرانده، سالخورده ترین.

من با تمام من من های در نطفه خفه.

با تمام خواستن های خاموش. فراموش.

من با خستگی از یادبردن های اجباری.

اینک این منم،

زخم خورده تمام علم های بی عمل،

تمام تصمیم های بدون اجرا.

منی که اهل هیچ جا نیستم و

خدایم را گم کرده ام

تا سرزمینم را از او بپرسم.

خدایم مرا رها کرده تا در سرگشتگی امّا و اگرها،

ای کاش های لعنتی عذابم دهند.

کجا شکسته ام که به یاد نمی آورم؟

بختک روزمرگی را کدامین دست پرکینه بست؟

کجا در هر لحظه جان دادن را امضا کردم،

که از همه جا بدواقعه برمن میبارد؟

کجا تمام شده ام که نفسهایم عاریه ایست؟

خودم را در کدام بیراهه به چاه عمیق اشتباه انداختم،

که سیاهی و تاریکی،

سرنوشتم را چنین شوم رقم زده اند؟

و خدایم ناتوانی هایم را ناچیز می پندارد

که هر روز، تازه تر از تازه ای بر من عطا می فرماید.

مگر من تا کجای صبوری ادعا کرده ام،

که هنوز باید ادامه دهم؟

حال که باید ادامه داد، بُهت مرا به سکوتی برسان،

تا آن زمان که به یادم می آوری،

تاب صبوری ام باشد.

14 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)