دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بوَد آیا که خرامان ز دَرَم بازآیی ... گره از کار فروبسته ما بگشایی ... نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی ... گذری کن که خیالی شدم از تنهایی ... !

1390/07/30 - 18:32 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو

من به جان آمدم اینک تو چرا می نآیی؟

بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال

عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی

همه عالم به تو می بینم و این نیست عجب

به که بینم؟؟ که تویی چشم مرا بینایی

پیش از این گر دگری در دل من می گنجید

جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی

جز تو اندر نظرم هیچ کسی می نآید

وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی!!

گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی

وقت آنست که آن وعده وفا فرمایی

14 سال و 10 ماه و 29 روز و 1 ساعت و 18 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)