دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادش بخیر ... دیشب با دو دستم یه صندلی ساختم . چونه ام آرام روی اون نشست ، و از كنار پنجره به ماه خیره شدم . آره همون ماهی كه شب های تنهایی نقطه ی مشتركی بود تا نگاه هامون و به هم پیوند بده . برای چند لحظه تو این دنیا نبودم . تمام خاطرات حلقه ی فیلمی بود كه رقص كنان از جلوی چشمام می گذشتند . یه لبخند ملیح تمامی صورتم و نوازش می داد . مرور گذشته ، احساس قشنگی بود همچون نسیم بهاری ، كه روح خسته ام را غرق بوسه كرده بود . آه ه ه ه ه ه ه ، یادش به خیر . چه آسمون و ریسمونی می بافتیم تا چند دقیقه با هم بودن و به اوج احساس برسونیم . آهسته آهسته برگ ریزان تبسمم آغاز شد . خنكی غریبی در پشت دست هام من و از عالم رویا بیرون كشید ، چونه ام برخاست و چشم به صندلی دوخت كه خیس خیس شده بود .......

1390/08/06 - 12:36 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)