روزی جواد منادی از راهی میگذشت درختی دید که خم شده ، در گوش درخت ندا در داد که ای درخت چه شده تو را چنین زار حالی ، درخت پاسخ داد : یا جوادا درد دوری تو مرا سخت ازرده ، دیگر درختان خشک شده اند از درد دوری تو ، جواد با شیخ فرشاد ابن پی اچ پی مساله را در میان گذاشت و شیخ فرشاد فرمود: همانا تقدیر تو را با درختان سرشته اند و صلاح نیست که در میان ادمیان زندگی کنی ، از همان روز جواد درخت نشینی پیشه کرد و نام جی تری را که شیخ بر او نهاده بود برگزید ، باشد که رستگار شود(فرشاد الحکایات ، باب خاطره ، فصل جی تری) @jpmfm
1390/08/08 - 13:48 در
دیوونه خونه


15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبل
jtree 


15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 30 دقيقه قبل
15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبلمن تشکر میکنم از دوستان
15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 27 دقيقه قبل
15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 27 دقيقه قبل
15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبلحقا که دیوانه ای فرشاد
عالی بود


15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 22 دقيقه قبلمرسی ، وگرنه رئیس مجمع دیوانگان دنبالر نمیشدم که
15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 18 دقيقه قبلفرشاد

15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 11 دقيقه قبل

15 سال و 11 روز و 16 ساعت و 6 دقيقه قبل