دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزی جواد منادی @jpmfm زیر سایه‌ی درخت گردویی نشست تا خستگی در كند در این موقع چشمش به كدو تنبل‌هایی كه آن طرف سبز شده بودند افتاد و گفت: "خدایا! همه‌ی كارهایت عجیب و غریب است! كدوی به این بزرگی را روی بوته‌ای به این كوچكی می‌رویانی و گردوهای به این كوچكی را روی درخت به این بزرگی!" همین كه حرفش تمام شد گردویی از درخت به ضرب بر سرش افتاد. جواد منادی بلافاصله از جا جست و به آسمان نظر انداخت و گفت: "خدایا! خطایم را ببخش! دیگر در كارت دخالت نمی‌كنم چون هیچ معلوم نبود اگر روی این درخت به جای گردو، كدو تنبل رویانده بودی الان چه بلایی به سر من آمده بود." (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب خاطره ، فصل جی تری)

1390/08/08 - 13:54 در دیوونه خونه
9 ديدگاه

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)