دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مطلبی از احمد شاملو

1390/08/17 - 12:03
1 ديدگاه
آرمان

به کلینیک خدا رفتم تا چکاب همیشگی ام را انجام دهم فهمیدم که بیمارم...
خدا فشار خونم را گرفت معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم.تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود... و آن ها دیگر نمیتوانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمیتوانستم با دوستانم و آن ها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم...
فهمیدم مشکل نزدیک بینی هم دارم چون نمیتوانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنواییم شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمیشنوم...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدر دانی بنوشم
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر...یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر میروم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمان به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و اجابتی نزدیک برای هر دعا
جمله نهایی : عیب کار اینجاست که من <> آنچه هستم <> را با <> آنچه باید باشم <> اشتباه میکنم
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم در حالی که آنچه هستم نباید باشم.

14 سال و 10 ماه و 16 روز و 2 ساعت و 27 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)