یکی از دوستام استاد دانشگاست؛تعریف میکرد: یه روز تو دانشگاه سر یکی از کلاسهام یه دختری بود که همش به این و اون گیر میداد! چندین بار تهدیدش کردم که از این درس میندازمش ولی انقدر پررو بود که از رو نمیرفت لعنتی ! بیشتر بچه های کلاس هم از تیکه هاش شاکی بودن... تا اینکه یه روز،تولدم بود تا وارد کلاس شدم این خانوم با خنده داد زد : استاد تولد 100 سالگیتونه! اجازه هست دست بزنیم؟! منم که کلی حرصم دراومده بود گفتم: الان سرِ کلاس جلوی بچه ها درست نیست بعدا میدم قشنگ دست بزنی! دختره کلی سرخ و بنفش شد و از کلاس رفت بیرون و درسشم با من حذف کرد .