قرار بود یکی از میان شما برای کودکان بی خواب این خیابان فانوس روشنی از رویای نان و ترانه بیاورد. قرار بود یکی از میان شما برای آخرین کارتون خواب این جهان گوشه لحافی لبریز از تنفس و بوسه بیاورد. قرار بود یکی از میان شما بالای گنبد خضرا برود برود برای ستارگان این شب خسته دعا کند پس چه شد چراغ آن همه قرار و عطر آن همه نان و خواب آن همه لحاف؟ من به مردم خواهم گفت زورم به این همه تزویر مکرر نمی رسد. حالا سالهاست که شناسنامه های ما را موش خورده است فرهاد مرده است و جمعه نام مستعار همه هفته های ماست...!
1390/08/22 - 10:12 در
نسل آریا فرزند ایران
آجی غمت نباشه.
14 سال و 10 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 50 دقيقه قبلهر وقت زورت نرسید بگو یک زنگ بزنم بچه ها بریزند اینجا.
غم نخور داداشی باهاته.
ما برات جون میدیم.
همه مردند من زنده ام.
قربونت داداشی گل
14 سال و 10 ماه و 8 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبل