نوشتن بهانه می خواهد عزیز ِ من قلم را برداشتن ، گوشه دنجی نشستن ، بغض کردن و یک دل ِ سیر واژه کنار ِ هم ردیف کردن ، بهانه می خواهد عزیز ِِ من . انگار هرچه که می دوم کم نمیشود فاصله من تا خواب های تو ، فاصله تو تا حرف های من ... می بینی ، این من مدام تو می شود و این تو مدام من / نه ... نمی شود .... و من در این شب های پر از کابوس ِ نبودن ِ تو ، در این روزهای سرد ِ ، پر اندوه، پر هراس ، در این لحظه هایی که دستهایم به جایی نمیرسند برای داشتن ِ تو ، بی بهانه مانده ام .... من بی بهانه مانده ام عزیز ِ من . بی بهانه مانده ام ...