دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تفعل به حضرت مولانا ....(دیدگاه)

1390/08/23 - 07:35 در میکده
1 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان

نک ساربان برخاسته قطارها آراسته
از ما حلالی خواسته چه خفته اید ای کاروان

این بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس
هر لحظه ای نفس و نفس سر می کشد درلامکان

زین شمع های سرنگون زین پرده های نیلگون
خلقی عجب آید برون تا غیـب ها گردد عیان

زین چرخ دولابی ترا آمد گران خوابی ترا
فریاد از این عمر سبک زنهار از این خواب گران

ایدل سوی دلدار شو ای یار سوی یار شو
ای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان

هرسوی شمع و مشعله هرسوی بانگ و مشغله
کامشب جهان حامله زاید جهان جاودان

تو گل بدی و دل شدی جاهل بدی عاقل شدی
آنکو کشیدت اینچنین آن سو کشاند کش کشان

اندر کشاکـشهای او نوش است ناخوش های او
آبست آتش هـای او بر وی مکن رو را گران

در جان نشستن کار او توبه شکستن کار او
از حیله ی بسیار او این ذرهـا لرزان دلان

ای ریشخند رخنه جه یعنی منم سالار ده
تاکی جهی گردن بنه ور نی کشندت چون کمان

تخم دغل می کاشتی افسـوس ها می داشتی
حق را عدم پنداشتی اکنون ببین این قلتبان

ای خربگاه اولیتری دیگی سیاه اولیتری
در قعر چاه اولیتری ای ننگ خانه و خاندان

در من کسی دیگر بود کاین خشم ها از وی جهد
گر آب سوزانی کند ز آتش بود این را بدان

در کف ندارم سنگ من با کس ندارم جنگ من
با کس نگیـرم تنگ من زیرا خوشم چون گلستان

پس خشم من زان سر بود وز عالم دیگر بود
این سو جهان آنسو جهان بنشسته من بر آستـان

بر آستان آن کس بود کو ناطق اخرس بـود
این رمز گفتی بس بود دیگر مگو درکش زبان

14 سال و 10 ماه و 17 روز و 6 ساعت و 53 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)