دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خواب می دیدم که در بیداریم در مسیر کاروانی جاریم کاروانی بی سر و بی سر پرست غل به گردن- خشک لب - تاول بدست کاروان از بس که آتش دیده بود اشک در چشمانشان خشکیده بود در کوچه پس کوچه های کفر زده شام کاروانی از نور در حرکت است بانویی در دل محمل ودختری در آغوشش. حتی نگاه خسته اش هنوز به پیکرهای بی جان و سوخته از هجوم تازیانه جان میبخشد چه صبورانه دراین شامگاه زندگا نیش پای بر شام نهاده ونگاه غمزده اش بر دخترکان و حریم حسینش نگران است.

1390/08/27 - 12:28
1 ديدگاه
✔کتــ☾ــے ...

یادگار برادرم نور چشمانم حجت خدا امام زمان من

علی جان تورا چه میشود؟

آتش افتاده به [!]ه ات

بوسه های عجول سنگ ها به مقدمت

نگاه غیرتت بر حرم

خیمه ی ماتم دلت

در میان هلهله ورقص زنان شامی

بر پای نیزهای خون چکان

آه

میدانم غمت را میخوانم نگاهت را سلسله های غمت بر دوش عمه

علی جان صبور باش

14 سال و 10 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 31 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)