دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بذار دیوونه خطابم کنید...اصلا ایرادی نداره...من هنوز مست آب زمزمم!من هنوز صبح ها تا حرا می دوم و بعد کوله بار خستگی هایم را دلی سیر به خاک می مالم!من هنوز دورش می گردم...هر طلوع و غروب...و هر نفس از گلدسته سبز رسول تا قلب کبیر آن مکعب با عظمت و خالی!خالی از تمام نفسانیت انسانی! و در محشر ملکوت قلبم که سرتاسر التماس و نیاز است هر بامداد عهد می بندم که... رفته بودم بهشت...خجالت کشیدم...اما او با لطف بسیار حتی نپرسید که با چه رویی آمده ام!!راهم داد...حتی گفت خودم دعوتت کرده ام بنده ام!من در آغوشش گریه کردم...حتی نتوانستم سرم را بلند کنم!لرزیدم...با جسارت بسیار گفتم:لبیک....و او پاسخم داد:لبیک!

1390/08/29 - 14:42 در سیاه مشق های یک دیوانه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)