نشستم تو ماشین. با سرعت خوبی داره می ره. یه آهنگ با بیشترین سرعتی که تو حافظه دارم تو گوشمه. تازه می تونم آروم بشینم و نگاه کنم به همه چیز. تو هر زمانی. لاین راستم پسره با صورت سوخته ی سیاه نشسته رو الاغش بین انبوه درختا تیلیک تیلیک می ره.لاین چپم تیکه های میله های بین مسیر رفت و برگشت اتوبان گاهی از بین تپه های شن و خاکمتحرک پیدا می شن. این وسطم من نشستم تو ماشین که با یه سرعت خوبی می ره و چه آرامشی دارم. دیگه حس نمی کنم زمان داره دنبالم می کنه. به هر حال این جاده رو تند تر از اینم نمی شه رفت....
1390/08/29 - 15:24 در
سیاه مشق های یک دیوانه