دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من رفتنی ام ... ديدگاه

1390/08/30 - 11:30 در دوره
13 ديدگاه
خــــاله سمانـــــه

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتني ام!

گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟

گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟

گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟

گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!

يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد


برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب

14 سال و 9 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 20 دقيقه قبل
خــــاله سمانـــــه

خيلي قشنگه وقت بذاريد بخونيييييييييييييييييييييد

14 سال و 9 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 19 دقيقه قبل
*فرياد*

اول : كاش همه بدانيم . . نه ايمان داشته باشيم . . . رفتني هم در كاره
وبعد

14 سال و 9 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 12 دقيقه قبل
fatemeh

وای چه قدر زیباست..سمانه جون میسی...

14 سال و 9 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 11 دقيقه قبل
بابا هومن

جالب اینه که با اینکه میدونیم رفتنی ایم ولی چنان رفتار می کنیم که انگار تا ابد موندنی ایم!!!!

14 سال و 9 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 7 دقيقه قبل
fatemeh

خواهش..سمانه جون من از این مطالبا خیلی دوست دارم..کلی میبره تو فکر اعمالمو ..بازم میسی

14 سال و 9 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 6 دقيقه قبل
fatemeh

راست میگی بابا هومن..دلیلش اینه که خودمونو مشغول کارایی کردیم که فقط نفعش تو این دنیا داره هیچ منفعتی برای اخرتمون نداره بلااستثنا دوستان

14 سال و 9 ماه و 29 روز و 12 ساعت و 2 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)