دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هیچ می دانی چهار میخم کرده ای به شعرهات؟ همین روزهاست که پیاده روهای شهر را طی کنم وبه جای دستهایت سراغ سایه ات را بگیرم. هی آقا، سردردهای مکررت را ریختی میان پلک هام ومن آنقدر گریه کرده ام که رنگ چشم هام رفته است اما خیالت راحت از میان این همه رنگ تنها کندوی چشم های تو عسل کوهپایه های سهند است. حالا پرکشیده ای به آسمان حلول می کنی در کلمات می خواهی شفا دهی این زن کور-را؟ اما نمی دانی؛ سفر، رسم عقاب است و ماندن ،رنج قمری بی پروبال برای هرکه می خواندی آن ورد را من ،سهم خودم را گرفتم از نفسهات حالا دلتنگی ام هم شبیه بیقراری های شماست... @*فرياد*

1390/08/30 - 13:35 توسط موبایل
1 ديدگاه
*فرياد*

راستی...!
لبانت شکر هم دارد هنوز ؟؟؟
برای قهوه تلخي هاي دلم مي خواهم
نه گمانم دلت ميكده عشق است
كه از لبانت شراب شيرين مي ريزد
مستي از چشمان تو و دلم پيد است
سرت را بالا بگیر
خیابان از نگاهت خجالت می کشد !

14 سال و 10 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 31 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)