دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ویژه دختران دم بخت ....

1390/09/02 - 12:39 در جنس مخالف
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

خواستگار



مادرش مي گفت : دختر راحتت كنم تمام زندگي و آينده ات به همين چند دقيقه چاي آوردنت مشخص ميشه به قول قديمي ها هر گلي ميزني به سر خودت ميزني. ببين پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول همه چيز را نگاه كن و بعد سرت رو بنداز پايين و با صداي آرومبگو سلام. نمي خوام پشت سرت حرف بزنن كه چه قدر بي تربيته. يه وقت هول نشي, رنگت عوض نشه, با خودشون مي گن : دختره آدم نديده.

سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشه كه دستت بلرزه و آقاي داماد رو شرمنده كني. حواست جمع باشه, اول بزرگتر. يه وقت نبينمت كه سيني چاي رو يك راست بردي جلوي آقاي داماد. حالا فكر مي كنند پسرشون چه تحفه اي است. آروم و با حوصله راه برو و دوبار كمتر تعارف نكن. سرت رو بلند نكن, آروم حرف بزن, حتي اگه حرف خنده داري زدند, نخند وگر نه از فردا روت عيب ميزارن كه دختره بي حيا و پرو بود. عزيزم ميدونم كه سخته ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفتن: در دروازه رو ميشه بست اما, دهن مردم رو نميشه بست.

لحظه ي موعود فرا رسيد. دستور ها رو مو به مو اجرا كرد يعني چاي را دو دستي چسبيده بود. سعي مي كرد به هيچ چيز فكر نكند. محكم و استوار قدم بر مي داشت. همه چيز رو به راه بود چند قدم بيشتر نمانده بود كه چشمش به مادر داماد افتاد. كه چادرش را روي صورتش كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ مي كرد, گوش هاشو تيز كرد و صداي مادر داماد رو شنيد كه مي گفت: ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياره كه انگار نسل به نسل قهوه چي بودند!!.

14 سال و 10 ماه و 25 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)