جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
خواستگار
14 سال و 10 ماه و 6 ساعت و 31 دقيقه قبلمادرش مي گفت : دختر راحتت كنم تمام زندگي و آينده ات به همين چند دقيقه چاي آوردنت مشخص ميشه به قول قديمي ها هر گلي ميزني به سر خودت ميزني. ببين پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول همه چيز را نگاه كن و بعد سرت رو بنداز پايين و با صداي آرومبگو سلام. نمي خوام پشت سرت حرف بزنن كه چه قدر بي تربيته. يه وقت هول نشي, رنگت عوض نشه, با خودشون مي گن : دختره آدم نديده.
سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشه كه دستت بلرزه و آقاي داماد رو شرمنده كني. حواست جمع باشه, اول بزرگتر. يه وقت نبينمت كه سيني چاي رو يك راست بردي جلوي آقاي داماد. حالا فكر مي كنند پسرشون چه تحفه اي است. آروم و با حوصله راه برو و دوبار كمتر تعارف نكن. سرت رو بلند نكن, آروم حرف بزن, حتي اگه حرف خنده داري زدند, نخند وگر نه از فردا روت عيب ميزارن كه دختره بي حيا و پرو بود. عزيزم ميدونم كه سخته ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفتن: در دروازه رو ميشه بست اما, دهن مردم رو نميشه بست.
لحظه ي موعود فرا رسيد. دستور ها رو مو به مو اجرا كرد يعني چاي را دو دستي چسبيده بود. سعي مي كرد به هيچ چيز فكر نكند. محكم و استوار قدم بر مي داشت. همه چيز رو به راه بود چند قدم بيشتر نمانده بود كه چشمش به مادر داماد افتاد. كه چادرش را روي صورتش كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ مي كرد, گوش هاشو تيز كرد و صداي مادر داماد رو شنيد كه مي گفت: ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياره كه انگار نسل به نسل قهوه چي بودند!!.