«آدمکش» فیلمی است که سعی میکند تا در لابلای یک بازی پلیسی به ظاهر پیچیده، به بیان مضامینی روانشناسانه در باب خاستگاه رفتارهای نامتعارف انسان بپردازد. از این رو فیلم، به آن سبکی روی میآورد که مثلاً جاناتان دمی در «سکوت برهها» از آن بهره جست و یا کریستوفر نولان در فیلمی مثل «بیخوابی» عرضه داشت و یا آلفرد هیچکاک بر بستر آن شاهکاری چون «سرگیجه» را پدید آورد. اسکیزوفرنی روانی، به عنوان انگیزهای برای آدمکشی، همان دستمایهای است که رضا کریمی در تریلر «آدمکش» مورد استفاده قرار میدهد، اما براستی چقدر در رسالتش موفق عمل کرده؟ به عبارت بهتر فاصله فیلمی همچون «آدمکش» تا شاهکاری همانند «سرگیجه» در چیست؟