از آن روز تا به امروز در حال خودم نیستم . انگار مستم و در این دنیا نیستم . برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید. از آن روز تا به امروز در حال خودم نیستم . انگار مستم و در این دنیا نیستم . از آن لحظه تا به این لحظه در فکر تو هستم ، همچنان به فکر عهدی هستم که با تو بسته ام. از آن ثانیه تا این ثانیه ، تک تک لحظه ها را شمرده ام ، در هر ثانیه آرزوی دیدن دوباره تو را کرده ام. انگار حقیقت است که حال من خراب است ، احساس میکنم دوای درد من شراب است. تو بگو من چرا اینگونه ام ؟ نه نمیخواهم باور کنم که عاشقم . نه اینبار حس میکنم که عاشق شدم دل به دریا زدمو از یاد تنهایی فراموش شدم. دست خودم نبود دل به دریا زدنم ، نمیدانستم اینگونه غرق تو میشوم . از آن روز تا به امروز ، روز به روز ، از دیروز دیوانه تر میشوم. از آن لحظه تا به این لحظه ، لحظه به لحظه از گذشته عاشقتر میشوم. فکر نمیکنم دوباره ببینم روزهای آرام تنهایی را . باور نمیکنم لحظه تلخ جدایی را
بعد از تو دیگر فرصتی برای تنها ماندن ندارم ،
14 سال و 10 ماه و 2 روز و 11 ساعت و 10 دقيقه قبلچون بار زندگی را میبندم و جایی در این دنیا ندارم.
همانطور که تنها صدای بهانه ثانیه ها ( منظور تیک تیک ثانیه هاست) را میشونم ، و دقیقه ها آرامند،مثل ثانیه ها برای دیدن تو بهانه میگیرم ، و همچو دقیقه ها آرام و نفسگیرم.