دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سفر در شب .. فریدون مشیری .... دیدگاه ....

1390/09/03 - 16:43
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

سفر در شب

همچون شهاب می گذرم در زلال شب ...

از دشت های خالی و خاموش
از پیچ و تاب گردنه ها ،
قعر دره ها ...
نور چراغ ها،
چون خوشه های آتش
در بوته های دود
راهی میان ظلمات شب باز می کند
همراه من، ستاره ی غمگین و خسته ای
در دوردست ها
پرواز می کند.

نور غریب ماه
نرم و سبک به خلوت آغوش دره ها
تن می کند رها.

بازوی لخت گردنه، پیچیده کام جو
بر دور سینه ی هوس انگیز تپه ها
باد از شکاف دامنه فریاد می زند ...

من همچو باد می گذرم روی بال شب ...

در هر دو سوی راه
غوغای شاخه ها و گریز درخت هاست
با برگ های سوخته،
با شاخه های خشک
سر می کشند در پی هم خارهای گیج

گاهی دو چشم خونین از لای بوته ها،
مبهوت می درخشند و محسور می شوند!
گاهی صدای "وای"کسی از فراز کوه
در های و هوی همهمه ها دور می شود.

ای روشنایی سحر، ای آفتاب پاک!
ای مرز جاودانه ی نیکی!
من با امید وصل تو شب را شکسته ام
من در هوای عشق تو از شب گذشته ام
بهر تو دست و پا زدم در شکنج راه
سوی تو بال و پر زده ام در ملال شب!

<<فریدون مشیری>>

14 سال و 10 ماه و 2 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)