دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هنوز گیسوان من بوی باروت می دهد و مین های بسیار ... هنوز در سینه ام جا مانده است نگاه کن! هنوز جای زنجیر تانک ها بر تنم پیداست من هنوز در هورها نخلستان ها بیابان ها به دنبال استخوانی نشانه ای از فرزندانم می گردم نخل های بی سر هنوز جوانه نزده اند هنوز حس روییدن سبز شدن هنوز طراوت آب پوست مرا نوازش نکرده است دست های من هنوز بوی دفن جنازه می دهد اهریمن اما دوباره بر طبل جنگ می کوبد تا زسرهای بریده فرزندان من برجی بلند بسازد تا بزرگی بر باد رفته و قساوت بر جای مانده خود را بر فراز آن بلند تر تنوره کشد ببین چگونه دلش را دوباره در پیری چراغانی می کند! هوا چقدر زبوی دهان اهریمن – بوی دروغ و تزویر – مسموم است رودها در من از آواز افتاده اند دریاچه ها، باتلاق جنگل ها، بیابان و پرنده ها بی پناه شده اند فرزندان برنای من راستی لبخند نرگس دلیری پرواز آواز همه در قلعه اهریمن در غل و زنجیرند زمستان در راه است پوستین سبز مرا بیاورید تا کولاک نشده باید به قلعه راهی یافت نفس ها را اهورایی کنید باید از اهریمن عبور کرد امشب اسم شب جنگ، نه! آزادی است!

1390/09/05 - 10:20 در نسل آریا فرزند ایران
3 ديدگاه
S . Razzaghi

كاوه را بيدار كن اي مادر !!! شمشير آزادي به دستان او ساخته ميشود!! او بدون جنگ و خونريزي و با اشكها و فريادهاي فرزندانت آزادي را به ارمغان مي آورد!!!
ياد خدا را كن اي مادر !!‌ غم از چهره ات بشوي اي مادر دليران و اي شير زن ايران!! شب آزادي نزديكست!!
سهراب را بخوان اي مادر ! نوش دارويش را آورده ام !‌ گر چه دير شده اما ....

14 سال و 10 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 3 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)