دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چیدمانی از اطلسی های نگاهت به موازات بوی نم کوچه ای باران خورده سرشارم میکند به نرمی حس یک شاپرک آنگاه که بدرقه ام میکنی با خمار چشمانت به نشئگیم. یادت هست خداحافظی شبانه ها را به بدرقه ای نا خواسته به تلاشی برای کوتاه کردن قدمها به گیرش آستینم من تو را میرساندم از لابلای تاریک کوچه ها اما بی که سیر شویم بر می گشتیم اینبار به بهانه یک رساندن دیگر تو مرا می رساندی... ................. و حالا که در هر آغوش استقبال در آستانه در، تمام قد میبینمت یادمان باشد دیروزهای پیلگی خودمان.

1390/09/05 - 15:00
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)