abisefid(امیر)
تو ميروے و حتے يکــ نگاه به پشتــ سر نمے اندازے ميترسے چشم در چشم شويمــ؟ که مبادا پايــَت از رفتن باز بماند؟ خب بماند! يکے به نفع دل من... تـُـ را چه کم ميشود؟! يادم رفتــ شايدسوسوے چشمے در انتهاے جاده کمرنگ ميشود انوقت دنياے تو کمرنگ ميشود! به تاريکے اَش نميــ اَرزد دنياے تو دنياے من استــ مسافرَم سفرتـــ بے خطر و پر نور!!!
abisefid(امیر)
آنقدر جاے خالیـَتــــ در ذهنـَمـ تکرار مےشود کهـ تمامـِ ذهنـَمــ پُر از خالے شده!
abisefid(امیر)
صدای قلب نیست .. صدای پای توست که شب ها در سیـــــ ــنه ام میدوی .. کا[!]ت کمی خسته شوی کا[!]ت بایستی ..