دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پیری است و هزار عیب ... !

1390/09/06 - 12:17 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودن.
پيرمرد اول:
«من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود،
هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.»

پيرمرد دوم:
«اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟»
پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد.
بعد پرسيد:
«ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي دارن،
اسمش چيه؟»
پيرمرد دوم: «پروانه؟»
پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پيرزنها:
«پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟!!!»

14 سال و 9 ماه و 24 روز و 16 ساعت و 34 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)