دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تيغ!
تيغ!
javadgolden

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد... شب خوش خدانگهدارررر..........

1390/09/08 - 02:14
2 ديدگاه
P A R $ A

این پست فرزاد 3 ماه پیش گذاشت...... ممنون آقا جواد خاطرات خوبی رو برام زنده کردی.... شبت بخیر

14 سال و 9 ماه و 28 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)