تویی آن غرقه به خونی که بزرگ شهدایی تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده بدنت را که به خاک سیه ای کشته کشیده به لب آب روان کشته لب تشنه که دیده چه بود جرم و گناهت که مزمل به دمایی چه بود جرم و گناهت که مزمل به دمایی تویی آن غرقه به خونی که بزرگ شهدایی تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب شده دریاچه خون غرق ه گل عنبر زینب نبود بی تو دگر تاب و توان یاور زینب چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی به برت خفته به خون قاسم و عبدالله و جعفر به دم تیغ جفا کشته تو دیدی علی اکبر نه سلاح و نه علم مانده نه عباس دلاور همه یاران تو در کربلا گشته فدایی نه سری در بدن تو که به بوسم سر و رویت نه ترا نای و گلویی که زنم بوسه گلویت نه گلابی که بشویم بدن غالیه بویت نه لباسی زتو برجا نه سلاحی نه عبایی نه لباسی زتو برجا نه سلاحی نه عبایی تویی آن غرقه به خونی که بزرگ شهدایی تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی ,,,