دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داستان جالب ( سرفصل نداره )

1390/09/20 - 14:45 در بروبکس توییت
2 ديدگاه
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕

مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه

مسافر مرد با قیافه ی مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش

می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد

مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟

راننده می گه: نه…


راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه

می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از

راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟

مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا!

اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه :

ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو

می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه…



بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!

14 سال و 9 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 18 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)