دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یك تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همان جا به تعویض لاستیك بپردازد. هنگامی كه سرگرم این كار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ كه در كنار ماشین بودند گذشت و آن ها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد. مرد حیران مانده بود كه چه كار كند. تصمیم گرفت كه ماشینش را همان جا رها كند و برای خرید مهره چرخ برود. در این حین، یكی از دیوانه ها كه از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: - از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر كدام یك مهره بازكن و این لاستیك را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به این حرف نكرد ولی بعد كه با خودش فكر كرد دید راست می گوید و بهتر است همین كار را بكند. پس به راهنمایی او عمل كرد و لاستیك زاپاس را بست. هنگامی كه خواست حركت كند رو به آن دیوانه كرد و گفت: - خیلی فكر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟ دیوانه لبخندی زد و گفت: - من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق كه نیستم

1390/09/25 - 16:20

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)