دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چـــــون زلف تو ام جانا در عین پریشــانـــی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که تو را در بر بنشـــــانم و بنشینـــم تا آتش جـــــــانم را بنشینی و بنشــانی ای شاهد افلاکی در مستــــی و در پاکــــــی من چشـــم تو را مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستـــــوری و مهجـــــــوری در دیده بیـــدارم پیدایـــــی و پنهانــــــی من زمــــــزمـــه عودم تو زمــــــزمـــــــه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانـی از آتـــــــــــش سودایــــــــت دارم من و دارد دل داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی دل با من و جان بی تو نســپاری و بســــــپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟ روی از من سر گردان شاید که نگردانـــی

1390/09/27 - 16:58
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)