دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : " چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است."((ادامه دردیدگاه حتما" بخونید دوستان))

1390/09/28 - 00:26 در سیاه مشق های یک دیوانه
1 ديدگاه
یاورهمیشه مؤمن

و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را.

در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت :" من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ، نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت، تنها كمی از خودت را به من بده."

و خدا كمی نور به او داد. نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت :" آن كه نوری با خود دارد، بزرگ است، حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان می شوی." و رو به دیگران گفت :" كاش می دانستید كه این كرم كوچك ، بهترین را خواست. زیرا كه از خدا جز خدا نباید خواست."

هزاران سال است كه او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا آن را به كرمی كوچك بخشیده است.

14 سال و 9 ماه و 2 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)