دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سرم را نه ظلم میتواند خم کند ، نه مرگ و نه ترس.....سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو خم میشود ، مادرم....از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز،روز توست....

1390/09/28 - 20:17 در کلبه عشق
2 ديدگاه
حامد ♥

داد معشوغه به عاشق پیغام/که کند مادر تو با من جنگ
...
مادر سنگ دلت تا زنده است/شهد در کام من و توست شرنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی /باید این ساعت، بی خوف و درنگ
روی سینه ی تنگش بدری/دل برون آری از آن سینه ی تنگ
گرم و خونین به منش باز آری /تا برد زاینه ی قلبم زنگ
عاشق بی خرد نا هنجار/نه، بل آن فاسق بی عصمتو ننگ
حرمت مادری از یاد ببرد/مست از باده و دیوانگی ز بنگ
.....
قصد سر متزل معشوقه نمود/دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین/و اندکی رنجه شد او را آرنگ
از زمین باز چون برخاست نمود/پی برداشتن دل،آهنگ
دید کز آن دل آقشته به خون /آید آهسته برون این آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش/وای ،پای پسرم خورد به سنگ

14 سال و 9 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبل
@ / \ ! (=) $

مرسییی...من ای شعر و خیلی دوست دارم....

14 سال و 9 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 34 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)