دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اینو گفتم که فقط یِــــِچی گفته باشم / ناظم ِ که بعد مدیرمون شد، توو کلاسمون یه داستانی تعریف کرده بود که همیشه یادمه، حالا چراش!؟جای سوال هم نیس/ یه همچین چیزی -> " یه مَردی تازه وارد ِ شهری شده بود، با کِسی حرفی نمی‌زدُ همیشه ساکت بود ! ملت هم همه فکر می‌کردن حتما آدم حسابیه ُواسه خودش کِسیهُ! که بعدها سرِ یه قضیه‌ای حرف میزنه ُملت می‌فهمن اینکه اصن هیچی بارِش نبوده،از هفت دولت آزاده و در موردش بکــُل اشتب می‌کردن!" خیلی داستانِ تکان دهنده‌ای بود در حد ِ"کلید ِاسرار" :د ی / روایات هم که همچنان بسیار است .. .

1390/10/04 - 17:20 در نحسواره .. .
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)