دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قصه روباه و زاغ شیرازی:زاغو رو درختچنارو نشسه بود که روبو اومه گفت:اوی مردک ولو...سی چه دمی...چه رنگی...عجب چنگی...عامو ناموسن یه دهن برمون نمخونی؟؟؟؟زاغو پنیرو زد زیر چلشو گفت:بوو...ولوم کنا اولندش ما حالو یه منگه یم بدیم...که چطو بشه؟؟؟دومندش ما خودمون ایکاره هسیما....کپتو ببند

1390/10/07 - 20:32 توسط موبایل در بچه های شیراز

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)