دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پسر گرسنه اش می شود شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند ... پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند " چقدر تشنه بودم " پدر می سوزد از شـــرمـــنـــدگـــی اما میفهمد پسر کوچولو اش بزرگ شده است ...!! مژگان

1390/10/15 - 03:57
27 ديدگاه
MoZhgan

@shadi--@shaghayegh24@doostdar@masoud_9010@AminAM@jasmiiiiin@dada@david7

14 سال و 8 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 25 دقيقه قبل
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ

ناراحت کننده بود ...از اینها زیاد داریم ..به مید روزی که اینجور چیزها رو نبینیم

14 سال و 8 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 21 دقيقه قبل
MoZhgan

ووووووووووووووای انقدر خوابالوم نمیدونم دیگه کدوم از دوستامو باید خطاب بزنم وااااااااااای چی کار کنم؟؟

14 سال و 8 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 10 دقيقه قبل
MoZhgan

@hami@hoshyaralan@tanha@kamal_n13@mohammad-amin_javaheri@Mohammad_H

14 سال و 8 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 4 دقيقه قبل
MoZhgan

ای بابا شما چرا ناراحتین؟؟؟؟؟؟؟؟

14 سال و 8 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

نمیشه تو این پُست با واژه ها احساس رو بیان کرد

14 سال و 8 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 22 دقيقه قبل
MoZhgan

دقیقا و من دوست دارم همه ...!! ولی درک نمی کنن بعضی ها...!! وخیلی ها سطحی می گذرن...!!

14 سال و 8 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبل

بازنشر

(5 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)