دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کـــو چــــه ( فــریــدون مـشـیـری ) .. دیدگاه ....

1390/10/15 - 19:07 در دوره
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

بی تو ، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم ، خیره بدنبال تو گشتم ،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم .



در نهانخانه جانم ، گل یاد تو ، درخشید

باغ صد خاطره خندید ،

عطر صد خاطره پیچید .



یادم آمد که : شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم .

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه ، محو تماشای نگاهت .



آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا ، گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



یادم آید تو به من گفتی :

« از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،

آب ، آیینه عشق گذران است ،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،

باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن! »



با تو گفتم : « حذر از عشق ؟! – ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ،

نتوانم !

روز اول ، که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر ، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...»



باز گفتم که : « تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم ! »



اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...



اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید



یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم .

نگسستم ، نرمیدم .





رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم ،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...





بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

14 سال و 8 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 20 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)