دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صفحه ی سپید ( داستانی بسیار زیبا از جبران خلیل جبران ) ورق کاغذی که همچون برف سفید بود ، گفت :« من پاک و دست نخورده آفریده شده ام و تا ابد نیز پاکیزه باقی خواهم ماند .من ترجیح می دهم بسوزم و خاکستر شوم تا اینکه اجازه دهم تیرگی و تاریکی به من نزدیک شود و پلیدی ها و ناپاکی ها مرا لمس کنند . » شیشه ی دوات سخنانش را شنید و در قلب سیاهش به او خندید ، اما ترسید به او نزدیک شود . قلم ها نیز که رنگهای گوناگونی داشتند با شنیدن سخنانش هرگز به او نزدیک نشدند و بدین ترتیب ، ورق سپید همچنان پاک و دست نخورده باقی ماند . اما ، خالی از هر نوشته ای .

1390/10/15 - 20:26 در دوره
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)