دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شعر ( حافظ , غزل 370 )

1390/10/15 - 20:56 در دوره
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم

بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود

گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن

بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر

بخاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

قدت گفتم که شمشاد ست بس خجلت به بار آورد

که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

جگر چون نافه ای خون گشت کم زینم نمی باید

جزای آنکه با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

تو آتش گشته ای حافظ ولی با یار در نگرفت

ز بد عهدیّ گل گویی حکایت با صبا گفتیم

14 سال و 8 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 22 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)