دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم، یه دختره اومد آمپولمو بزنه معلوم بود خیلی تازه کاره همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش، لرزون لرزون اومد سمت من و گفت: "بسم الله الرحمن الرحیــــم" منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم: اشهد ان لا اله الا الله هیچی دیگه... انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه خدارو شکر یکی دیگه اومد زد

1390/10/18 - 04:32
8 ديدگاه
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ

.واااااا خودم همینتجوری حرف میزنم همه بیهوش میشن از خنده ...چه برسه به خاطراطم ...که اگه یکی یکی یادم بیاد بگم کل سایت منفجر میشن

14 سال و 8 ماه و 17 روز و 37 دقيقه قبل
ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ

بیا ببین چه سوتی دادم خاطرات رو خاطراط نوشتم

14 سال و 8 ماه و 17 روز و 36 دقيقه قبل
ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ

سلاااااااااام خاله جون ... حالا هم زوده هاااااا !!!
اول خطاب میزنی بعد سلام !!

14 سال و 8 ماه و 17 روز و 21 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)