دکتر محترمی رو می شناسم که زیبایی قابل توجهی نداره،حتی ذره ای جذابیت بین اجزای چهره اش پیدا نمی شه،مرد مهربونیه با نظم خاص خودش ، احساس خاصی نداشتم بهش تا امروز ، وقتی که ازمون خواست برای خواسته ی قلبیش دعا کنیم و اونقدر تموم اجزای صورتش معصوم و مهربون شد و اونقدر با صداقت برامون آرزوهای خوب کرد که ناخود آگاه از خودم پرسیدم چرا این همه زیبایی رو نمی دیدم ؟ انگار باید چشم عقل و عاطفه رو به چشم سر برتری داد تا بشه بزرگواری و عظمت خدا رو توی چهره ی هر بنده ای دید، امروز فهمیدم که کردار هر آدم صورتش رو به نظر ما زشت یا زیبا میاره ، بودن کسایی که زیباییشون برای اولین باز جاذبه ای شد که همکلام بشیم، اما گاهی دیدن یک منظره از دور جذاب تره مثل دیدن ماه که از وقتی از نزدیک دیدمش از اینکه کسی بهم صفت ماه بده دلخور می شم، هرچقدر هم که بخوایم خود واقعیمون رو پنهان کنیم صورتمون آینه ای از سیرتمونه ، همه ی آدمها با ذات پاک به دنیا اومدن ، هرچی از این ذات دوست داشتنی فاصله بگیریم آینه غبار می گیره و بعد از مدتی صورت زیبایی که هدیه ی خداست زشت به نظر می رسه ، -دیدگاه-
دوستام وقتایی که درباره ی قیافه ی کسی قضاوت می کنن این حرف رو زیاد از من می شنون که:« خدا بنده ی زشت نداره» کاش اگه قراره درباره ی صورت کسی قضاوت کنیم و اون رو معیاری قرار بدیم برای دوست داشتنی بودن یا نبودنش ، انعکاس ذاتش رو توی ظاهرش به قضاوت بشینیم ، فکر می کنم نتیجه ی بهتری بده نظر شما چیه؟
14 سال و 8 ماه و 14 روز و 23 ساعت و 49 دقيقه قبل