عادت نکرده ام اصرار کنم ... عادت نکرده ام تمنا کنم چیزی از کسی (!)( جز خودِ یکتایش) ... عادت نکرده ام دلخواههایم را به زور به دست بیاورم .( که می جنگم _ فقط _ برای آرزوهایم(!) و برای بدست آوردنشان !! ) ... عادت نکرده ام نداشته هایم(!) را به رخِ زندگی بکشم ... که دوست نمیدارم این جور داشته ها را ... که نمیپسندم اینچنین بدست آوردنشان را ... باید آدم ها را به حالِ خود رها کنی / چیزها را / اتفاق ها را / !! ... باید بگذاری به مسیر خودشان بروند ... باید که جلوی رفتنشان را نگیری ... باید که جلوی دور شدنشان را نگیری!! ... که اگر برای تو (!) باشد، بر میگردد!! ... با پایِ خودش (!) / با دستِ تقدیر (!) ... که اگر خواستنت به تمنا آلوده شد، از ارزش می اندازدش / از ارزش می اندازدت !! ...