چو بخت عرب بر عجم چیره گشت همه روز ایرانیان تیره گشت جهان را دگرگونه شد رسم و راه تو گویی نتابد دگر مهر و ماه ز می نشئه و نغمه از چنگ رفت ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت ادب خوار گشت و هنر شد وبال به بستند اندیشه را پر و بال جهان پر شد از خوی اهریمنی زبان مهر ورزیده و دل دشمنی کنون بی غمان را چه حاجت به می کران را چه سودی ز آوای نی که در بزم این هرزه گردان خام گناه است در گردش آریم جام بجایی که خوشکیده باشد گیاه هدر دادن آب باشد گناه چو با تخت منبر برابر شود رسوم عرب سایه گستر شود ز شیر و شتر خوردن و سوسمار عرب را بجایی رسانید کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود(صد البته منظور فردوسی حکیم با اعرابهای شورشی آن زمان بوده)
1390/10/20 - 19:47 در
دوره