دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@P A R $ A شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... . روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم! این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

1390/10/21 - 01:22
1 ديدگاه
P A R $ A

حکایت من حکایت همان بی نوایی است که شب ها زیر دوش اب سرد بی صدا رها می کند بغض زخم هایش را و همه می گویند چه اسان فراموش کرد...چه اسان خندید!

14 سال و 8 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)