جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ باران بهاری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
طو فان دیگری در راه است داستان تحول روحی پسر و دختر دو خانواده در طول سالهای قبل از انقلاب است. پسری به ظاهر دیوانه و دختری که رقاص و خوانندهی محبوب دربار است. این کتاب با 394 صفحه و قیمت 4900 تومان توسط انتشارات نیستان منتشر شده است.
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 25 دقيقه قبلبخشی از این کتاب :
14 سال و 4 ماه و 2 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبلبرای اولین بار بود که به مهندس سیف هم تشر میزد:
«موندم فکری که تو با اینهمه ادعا چطور از پس یک زن برنیامدی؟!»
«حاج امین! به پیر به پیغمبر، به هر زبانی که بلد بودم حرف زدم، گفتم من فقط مشاور حاج امین نیستم، وکیلش هستم، وثوقش هستم، مثل پسرش هستم، هر چی به من بگی، انگار به او گفتی، حرفت رو یک کلام بگو، من بهش میرسونم و جواب میآرم. صم بکم نشست و یک کلام دیگه هم نگفت ... حالا شما یک توک پا بیایید و کار رو تمام کنید.»
«آخه مردم چی میگن؟! نمیگن حاج امین رفته با یک فاحشه نشست و برخاست کرده !؟»
بله، البته اینجا و حالا حاج امین یادش میآید که این جمله را هم گفته است؛ نشست و برخاست با یک فاحشه.
و حرف مهندس سیف را هم شنیده که:
«این چه حرفیه حاج آقا؟! مردم همه با او رفت و آمد میکنند، حرمتش رو دارند، کسی ازش پرهیز نمی کنه. این حرفها مربوط به گذشته است.»
ولی کوتاه نیامده و جواب داده:
«از کجا معلوم؟!»
خود حاج امین هم وقتی حالا فکر میکند، میبیند این «از کجا معلوم» خیلی معنی دارد.
و زینت خانم حق داد بگوید:
«حاج امین پشت سر ما خوب میشینی به هم میبافی؟»
او اگرچه پاسخ میدهد:
«این چه حرفیه خانم؟!»
اما خودش خوب میفهمد که آن حرف یعنی؛ تو هنوز همان کارهای و این تغییر و توبه و تحولی که مردم میگویند، همهاش کشک است و... «این چه تهمت بدی است!»
ناخودآگاه از دلش میگذرد و بر زبانش جاری میشود:
«ولی شما حلال کنید خانم!»