دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

.......... ....

1391/03/02 - 13:16 در مولوی
4 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

ای دوست قبولم کن وجانم بستان/مستم کن وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرارگیرد بی تو/آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو/جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی ازآنی همه من/من نیست شدم در تو از آنم همه تو

بازآ که تا به خود نیازم بینی/بیداری شبهای درازم بینی

نی نی غلطم که خود فراق تو مرا/کی زنده رها کند که بازم بینی

هر روز دلم در غم تو زارتراست/وز من دل بی رحم تو بی زارتراست

بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا/حقا که غمت از تو وفادارتر است

برمن دروصل بسته می دارد دوست/دل رابه عطا شکسته می خواهد دوست

زین پس من و دل شکستگی بردراو/چون دوست، دل شکسته می دارد دوست

خود ممکن آن نیست که بر دادم دل/آن به که بر سودای توبسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل/دل را چه کنم بهر چی می دارم دل

درعشق تو هرحیله که کردم هیچ است/هرخون جگرکه بی توخوردم هیچ است

از درد تو هیچ روی درمانم نیست/درمان که کند مرا که دردم هیچ است

من بودم ودوش آن بت بنده نواز/از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید/شب را چه گنه حدیث ما بود دراز

دل تنگم و دیدار تو درمانم است/بی رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی/آنچه کز غم هجران تو بر جان من است

ای نور دل و دیده و جانم چونی/وی آرزوی هر دو جهانم چونی

من بی لب لعل تو چنانم که مپرس/تو بی رخ زرد من ندانم چونی

افغان کردم برآن فغانم می سوخت/خامش کردم چون خامشانم می سوخت

از جمله کرانها برون کرد مرا/رفتم به میانی، در میانم می سوخت

من درد تو را زدست آسان ندهم/دل برنکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم/که آن درد به صد هزار درمان ندهم

در عشق توام نصیحت و پند چه سود/زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید/دیوانه دل است پای بر بند چه سود

من ذره وخورشید لقایی تو مرا/بیمار غمم عین دوایی تو مرا

بی بال و پر اندر پی تو می پرم/من که شده ام چو کهربایی تو مرا

غم را بر او گزیده می باید کرد/وز چاه طمع بریده می باید کرد

خون دل من ریخته می خواهد یار/این کار مرا به دیده می باید کرد

آبی که از این دیده چو خون می ریزد/خون است بیا ببین که چون می ریزد

پیداست که خون من چه برداشت کند/دل می خورد و دیده برون می ریزد

14 سال و 5 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبل
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

عاشق همه سال مست و رسوا بادا/دیوانه و شوریده و شیدا بادا

با هوشیاری غصه هر چیز خوریم/چون مست شدیم هرچه بادا بادا

دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد/جان را سپر تیر بلا خواهم کرد

عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام/امروز به خون دل قضا خواهم کرد

از بس که برآورد غمت آه از من/ترسم که شود به کام بدخواه از من

دردا که زهجران تو ای جان جهان/خون شد دلم و دلت نه آگاه از من

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد/بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق/اما نه چنین زار که این بار افتاد

سودای تورا زمانه می بس باشد/هرگوش تو را ترانه می بس باشد

در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا/ما را سر تازیانه ای بس باشد

ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم/شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم

در عشق که او جان و دل ودیده ماست/جان ودل ودیده هر سه را سوخته ایم

اندر دل بی وفا غم وماتم باد/آن را که وفا نیست زعالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد/جزغم ، که هزار آفرین برغم باد

14 سال و 5 ماه و 19 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبل
امیررضا عطری

ممنون از لطفت که عضو گروه شدی و پست ارسال کردی . امیدوارم با نوشتن اشعار دیوان شمس عاشقانه ترین گروه و با نوشتن اشعار مثنوی آموزنده ترین گروه و با نوشتن نثر هایش عرفانی ترین گروه بشه این گروه ... بازم ممنون

14 سال و 5 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)